1942.
خسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با « hz» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : 1942. و 1954. و 1957. و 2000. و 2034. و 1664. و 1619. و 1544. و 1561. و 1503. و 1520. و 1527. و 1406. و 1435. و 1373. و 1120. و 1159. و 1165. و 1234. و 1250. و 1266. و 1268. و 1288. و 1331. و 1103. و 961. و 970. و 834. و 759. و 772. با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تمام من که تویی امتداد خواهد یافت دسترسی پیدا کنیدخسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...
ادامه مطلببرشی از کتاب.. رنج، ما را دو تکه می کند.. وقتی کسی که رنج می کشد، می گوید: «خوبم... خوبم...» به این دلیل نیست که حالش خوب است.. برای این است که خودِ درونش به خودِ بیرونش فرمان داده که واژه ی «خوبم» ...
ادامه مطلبو قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت، که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست.. پ.ن: هنوزم پاره تنِ منی تو.. بشنوید از جناب لهراسبی پ. ن۱: خانه اش آباد.. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 0:4 توسط سروناز | ...
ادامه مطلبرفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ما بود دل آرام جهان شددر اول آسایش مان سقف فرو ریختهنگام ثمر دادن مان بود خزان شدزخمی به گل کهنه ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شدآنگاه همان زخم همان...
ادامه مطلبباید برایت بنویسم..زیستنِ طولانی در تاریکیشهامتِ دیدنِ رنگ را در جانت کم و کمتر میکند..عادت کردن به آزردگی - که شکلِ اعلای افسردگی ستروحت را بی واکنش میکندو فرسودگی پیش از موعدطوری استخوان هایت را تبا...
ادامه مطلبقلبم را در مجرای کهنه ای پنهان می کنمدر اتاقی که دریچه ایش نیستاز مهتابیبه کوچه تاریک خم می شومو به جای همه نومیدان می گریم..احمد شاملوپ.ن۱: چه بی اثر میخندم.. چه بی ثمر می گریم!!http://s7.picofile.com/file/8380557234/Mehdi_Soltani_Dar_In_Donya_128_.mp3.html...
ادامه مطلبو ناگهان چنان دلت میگیردکه دستت را روی پیشانی میگذاریو های هایدر غم ِنگاهِ بهت زده ی غریب ترین مردم دنیا گریه میکنیو خدا خودش شاهد استکه چگونه آسمان برای شکست پرنده ای در پرواز می گریدکه چگونه سکوتی پ...
ادامه مطلبدر مندیوانه ای جا ماندهکه دست ازدوست داشتنت بر نمی دارد!با تو قدم می زندحرف می زندمی خنددشعر می خواندقهوه می خوردفقط نمی توانددر آغوش بگیردت ...به گمانمهمین بی آغوشیاو راخواهد کشت ..."مریم قهرمانلو" پ.ن: هر شب/ خیال میکنم دارمت../ کنار خودم../ شروع میکنم از روزمرگی هایم سخن گفتن!/ هر روز../ چشم باز میکنم/ و با نداشتنت خیلی منطقی کنار می آیم/ این زندگی من بعد از توست ...!...
ادامه مطلبتو نیستیو هنوز مورچه هاشیار گندم را دوست دارندو چراغ هواپیمادر شب دیده می شودعزیزمهیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرداز ریل خارج نمی شود..غلامرضابروسان پ.ن: این شعرها دیگر کفاف دلم را نمیدهد.. من بعد از این به جای شعر، فقط گریه میکنم!!پ.ن۱: یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد.....
ادامه مطلبدستانش را باز کرد و مرا به آغوشی گرمدعوت کرد،هیچ چیز و هیچ کس نمی توانست مرا وادار کند به نپذیرفتن!با کمالِ میل دعوتش را پذیرفتم و در وجودش جای گرفتم..در هم نفوذ کردیم و چیزی را به جزخوشبختی احساس نمی...
ادامه مطلببه او بگوييد دوستش دارم!هنوز هم در لعنتى ترين حوالىِ خاطراتش، دوست داشتنش را به خود تلقين ميكنمچقدر تلخ ميشود حرف هاى دلم را، شما به گوشش برسانيددستم به دامانتان!بگوييد دوستش دارم و ندارَمَشسر ميكند و سر ميكنم؛ او با دلخوشى هايش، من با خاطره هايشبگوييد هنوز هم سر حرفم مانده اممنتظرش مى مانمآغوشم را جز به او، به كسى قرض نمي دهمبگوييد من دارم جان ميكنمبگوييد دوستش دارم و ندارَمَش ..طاها رحیمیان...
ادامه مطلببه زندگی دست می کشمبه دکمه ها، به لباس هاو تو را در تاریکی جستجو می کنمیکی یکی رویاهایم را به خاطر می آورماحساس می کنم با زندگی کنار آمده امبه خاطر تو می خواهم در سرمای زیادی بایستمسرم را از هر کجای م...
ادامه مطلبشاید تو فراموش کرده باشیاما من بخوبی یه یاد دارمکه در تباه ترین دوره و نسل تاریخ بشردر زمانه ای که هیچکس عشق را نمیفهمدمن مدتها دوست داشتنت را زندگی کردم.. پ.ن: خودش که نمیدانست.. من تمام عیبهایش را م...
ادامه مطلبزنی سرسخت بودمرویینه تنی که پیش از تو مرد نبرد بودو خنجر قتال شعر عاشقانه فارسیدر مواجهه با قلبش کُند می شدسایه ای شدمجا مانده از پرنده ای رفتهکه سمت چپش مهربانتر استو روزهای ابریدستهای تنهاتری داردرو...
ادامه مطلببه بهانه روز جهانی ولنتاین همه ما آدما تو زندگیمون یک "هیچ" داریم.."هیچی" که از همه پنهونش می کنیم..بخصوص تو اون موقع هایی که توی جمع نشستیم و تنهای تنها به نظر می رسیم..یهو یادش میفتیم و بغض می کنیم...
ادامه مطلبگاهی که دلم می گیرد لال میشوم و آرام چکه می کنم.. .. پ.ن. خواب نمیبَرَد مرا.. یار نمیخَرَد مرا.. مرگ نمی دَرَد مرا.. آه چه بی بها شدم!!...
ادامه مطلباز این تنهایی هزار ساله خسته ام از این که صدای تو را بشنوم، خیال کنم وهم بوده این که هر چه بخواهم بخرم می گویم حالا نه صبر می کنم وقتی آمدی .. .. از این انتظار خسته ام همینجا نشسته ام بر زمین و فکر می...
ادامه مطلباولروی چشم هایت خاک می ریزمبعد روی دست هایتبعد نگاهت را و نوازش هایت را فراموش می کنم وسیاه می پوشم وچند هفته به ابروهایم دست نمی زنم وباور می کنم مرده ای.گوش کن!از سینه ام صدای تشییع جنازه می آید،که ...
ادامه مطلبچطور می شود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است خبر مرگت را که آوردند تو نبودی هر بادی که می گذشت پرده دلم را تکان می داد تو مرده ای و من هنوز نگران چین پیشانی ات هستم.. غلامرضا بروسان پ.ن: خ...
ادامه مطلببه دنبال لبخند ناب تو هستم چنین عمرم را میگذرانم مرا نه شکوِه است نه گلایه قلبم اگر یاری کند برگهای زرد پاییزی را شماره می کنم که دارند از پاییز جدا می شوند و به زمستان متصل می شوند برای زیستن هنوز...
ادامه مطلبدوستی هایتان را به عشق نرسانید!!! دوست که بمانید لااقل کنارِ خود داریدَش.. قدِ یک تبریک تولد.. قدِ یک گپ و چای عصرانه.. قدِ یک شب بخیرگفتن و عزیزم شنیدن از زبانش.. اگر قصد ماندنتان نیست عشق را در یکد...
ادامه مطلبشده از نم نم باران دلت خیس شوی؟؟ دائماً مشق تو آن مرد نیامد باشد؟؟ تو ندیدی که چه سخت است ببینی عشقت پیش چشمان تو با او که نباید، باشد چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز سعی دارد که به این عشق مقید...
ادامه مطلبچه فرق می کند اردیبهشت و آذرماه؟! که هر چه بی تو بروید به چشم من زرد ست همیشه من و خیالت کنار هم زوجیم اگر چه که هر که به من بگوید که "یک" فرد ست علی حیاتبخش ...
ادامه مطلبته اتوبوس، آن صندلی آخر، کنار شیشه.. بهترین جای دنیاست.. برای آنکه مچاله شوی در خودت سرت را بچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دور.. و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری و فکر کنی به خاطراتی که آزارت م...
ادامه مطلبگاهی خدا آنقدر دلش به حالباورهای ساده مامیسوزدكه زمين ميزند ما را با همان باورهاو بعد كنارمان می ايستددستش را دراز ميكندو ما را از دوباره شروع ميكندبا يک زخمكه يادمان باشدگاهی سادگیدرماندگی می آورد.. .... پ. ن: https://yekupload.ir/d23f/Ali_Zand_Vakili_-_Fasle_Zard_(128).mp3 ...
ادامه مطلببرایِ آمدنت دارم بهایِ سنگینی به اندازه ی تنهاییم می پردازمبه اندازه ی شب گریه هایمو به اندازه ی تمامِ لب فرو بستن هایِ از سرِ اجبارمبهایِ سنگینی دارم می پردازمتا تو تنها تو باشی برایِ منو نه انعکاسِ خاطره هایِ پخش شده ام تا عطرت مرا یادِ یک نفردستانت مرا یادِ دیگری بی اندازدو آغوشت میانِ مقایسه ی آغوش هاگم شودنمی گویم دل نباخته ام به نگاهی تا به امروزکه باخته ام !نمی گویم بغض نکرده ام از سرِ دلتنگیکه بغض کرده ام !اما اگر نگاهی هم بود؛ بغضی هم بود؛ حرفی هم بودهمه اش خلاصه شد در تو !وقتی نفهمید حرفم را، دیدم که او تو نیستیوقتی ندید بی قراریم را، دیدم که تو نیستیوقتی با تمامِ تمنا خودش را دور کرد، دیدم نهاو تو نبودی !وقتی من ساده ی ساده ی ساده از تمامِ رویاهایم برایش گفتماز تمامِ دعاهایم برایِ خندیدنشتمامِ دلواپسی هایم برایِ خستگی هایشو او نفهمیدمن فهیمدمکه تو نیامده ای هنوز !برایِ آمدنتحافظ...
ادامه مطلبتو بادبادک بازیگوشی بودی که با دنباله ی عطرش هر روز از خیابان نوجوانی ام می گذشت! و من کودکی که می دوید می دوید..می دوید.. و نمی رسید کودکی که موهایش جو گندمی شدند، اما هرگز نخواست بزرگ شود چرا که بزرگ شدن، فراموش کردن تو بود! من کودکی بودم که تمام عمر می دوید و دست تکان می داد، برای بادبادکی .. که با بادها می رقصید، و او را نمیدید.. پ.ن: هیچ عاشقی بیچاره تر از عاشقی نیست که هم گول میخورد، هم عشق می دهد، هم تنهاست.. ...
ادامه مطلبمن آن دخترکِ روستایی ام که پیوند ابرویش را برداشت تا به یافت تو در بافت چلچراغِ شهر تو به تو بپیوندد و تو مثل یک چرتِ بی قیمت در اوج خستگیِ فصل شلتوک زدن بی رنگ بی معنا برنج ها را که درو کردی تنها یک قلم دادی تا پیوند ابروهایم را برگردانم کیانا رنج پ.ن: حس عجیبی ست اینکه هیچ اتفاقی نتواند نه آنچنان...
ادامه مطلبعشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد! زیبا بود اما ...شوخی بود! ... حالا ... تو بی تقصیری! خدای تو هم بی تقصیر است! من تاوان اشتباه خود را پس می دهم...! تمام این تنهایی تاوان «جدی گرفتن آن شوخی» است.. پ.ن: شاید یه روز سرد ، شاید یه نیمه شب ، دلت بخواد بشه ، برگردی به عقب.. http://uplod.i...
ادامه مطلب