تمام من که تویی امتداد خواهد یافت

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «173 9» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : 1942. و 1954. و 1957. و 1619. و 1159. و 961. و 970. و 759. و 809. و 173. و 190. و 194.

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تمام من که تویی امتداد خواهد یافت دسترسی پیدا کنید

1942.

خسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...

ادامه مطلب

1954.

برشی از کتاب.. رنج، ما را دو تکه می کند.. وقتی کسی که رنج می کشد، می گوید: «خوبم... خوبم...» به این دلیل نیست که حالش خوب است.. برای این است که خودِ درونش به خودِ بیرونش فرمان داده که واژه ی «خوبم» ...

ادامه مطلب

1957.

و قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت، که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست.. پ.ن: هنوزم پاره تنِ منی تو.. بشنوید از جناب لهراسبی پ. ن۱: خانه اش آباد.. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 0:4 توسط سروناز | ...

ادامه مطلب

1619.

و ناگهان چنان دلت میگیردکه دستت را روی پیشانی میگذاریو های هایدر غم ِنگاهِ بهت زده ی غریب ترین مردم دنیا گریه میکنیو خدا خودش شاهد استکه چگونه آسمان برای شکست پرنده ای در پرواز می گریدکه چگونه سکوتی پ...

ادامه مطلب

1159.

از این تنهایی هزار ساله خسته ام از این که صدای تو را بشنوم، خیال کنم وهم بوده این که هر چه بخواهم بخرم می گویم حالا نه صبر می کنم وقتی آمدی .. .. از این انتظار خسته ام همینجا نشسته ام بر زمین و فکر می...

ادامه مطلب

961.

گاهی خدا آنقدر دلش به حالباورهای ساده مامیسوزدكه زمين ميزند ما را با همان باورهاو بعد كنارمان می ايستددستش را دراز ميكندو ما را از دوباره شروع ميكندبا يک زخمكه يادمان باشدگاهی سادگیدرماندگی می آورد.. .... پ. ن: https://yekupload.ir/d23f/Ali_Zand_Vakili_-_Fasle_Zard_(128).mp3 ...

ادامه مطلب

970.

برایِ آمدنت دارم بهایِ سنگینی به اندازه ی تنهاییم می پردازمبه اندازه ی شب گریه هایمو به اندازه ی تمامِ لب فرو بستن هایِ از سرِ اجبارمبهایِ سنگینی دارم می پردازمتا تو تنها تو باشی برایِ منو نه انعکاسِ خاطره هایِ پخش شده ام تا عطرت مرا یادِ یک نفردستانت مرا یادِ دیگری بی اندازدو آغوشت میانِ مقایسه ی آغوش هاگم شودنمی گویم دل نباخته ام به نگاهی تا به امروزکه باخته ام !نمی گویم بغض نکرده ام از سرِ دلتنگیکه بغض کرده ام !اما اگر نگاهی هم بود؛ بغضی هم بود؛ حرفی هم بودهمه اش خلاصه شد در تو !وقتی نفهمید حرفم را، دیدم که او تو نیستیوقتی ندید بی قراریم را، دیدم که تو نیستیوقتی با تمامِ تمنا خودش را دور کرد، دیدم نهاو تو نبودی !وقتی من ساده ی ساده ی ساده از تمامِ رویاهایم برایش گفتماز تمامِ دعاهایم برایِ خندیدنشتمامِ دلواپسی هایم برایِ خستگی هایشو او نفهمیدمن فهیمدمکه تو نیامده ای هنوز !برایِ آمدنتحافظ...

ادامه مطلب

759.

من آن دخترکِ روستایی ام که پیوند ابرویش را برداشت تا به یافت تو در بافت چلچراغِ شهر تو به تو بپیوندد و تو مثل یک چرتِ بی قیمت در اوج خستگیِ فصل شلتوک زدن بی رنگ بی معنا برنج ها را که درو کردی تنها یک قلم دادی تا پیوند ابروهایم را برگردانم کیانا رنج پ.ن: حس عجیبی ست اینکه هیچ اتفاقی نتواند نه آنچنان...

ادامه مطلب

809.

کوچه ای بن بست بودی آنقدر به تو فکر کردم، یکی از دیوارهایت ریخت پای بیگانه ها به تو باز شد و پیاده روهایت از ترس به سینه کش دیوارها پناه بردند خیابانی شدی که بر هر دیوارت تکیه کردم، کسانی بر آن تیرباران شدند و بر هر دیوارت تیرباران شدم، کسانی بر آن تکیه کردند و سرانجام پاسبان ها فریاد کشیدند:" آسو...

ادامه مطلب

173.

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کندل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن این که دورِ دور باشم از تو و نبینمتجا نمی شود به حجم باورم، قبول کن گاه، پر زدن در آسمان شعرهات رااز من، از منی که یک کبوترم قبول کن در اتاق رازهای تو سرک نمی کشمبیش از آن چه خواستی نمی پرم، قبول کن قدر یک نفس که خلوتت به هم نمی خوردگاه نامه می برم می آورم، قبول کن گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدابی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن آب...وقتی آب اینقَدَر گذشته از سرممن نمی توانم از تو بگذرم قبول کن مهدی فرجی پ ن: بی وفا اولسا نیگاری بیر کسین بیچاره دیر.. پ ن۱: بر من و بر ناله هايم ، هيچکس گوشي ند...

ادامه مطلب

190.

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم فاضل نظری پ. ن: راه دوری برای رفتن ندارم/ جای نزدیکی برای ماندن/ و بلاتکلیفی پاهایم را به هر جایی می برد/ تنهایی ام/ چمدانم را بر میدارد و دنبالم می آید.....

ادامه مطلب

194.

برای مرد آذری ام: لمس آسمان و زمینت مبارک ... چه بی تابانه می خواهمت ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست.. و فاصله تجربه ای بیهوده است.. بوی پیراهنت این جا و اکنون.- کوه ها در فاصله سردند.. دست در کوچه و بستر حضور مـأنوس دست تو را می جوید و به راه اندیشیدن یأس را رَج می زند.. بی نجوای انگشتان ات فقط.- و جهان از هر سلامی خالی ست. احمد شاملو پ. ن: خدا برای همه ما نگهت داره سالم و شاد.. ...

ادامه مطلب