تمام من که تویی امتداد خواهد یافت

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «173 3» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : 2034. و 1503. و 1435. و 1373. و 1234. و 1331. و 1103. و 834. و 730. و 737. و 173. و 183.

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تمام من که تویی امتداد خواهد یافت دسترسی پیدا کنید

2034.

باید برایت بنویسم..زیستنِ طولانی در تاریکیشهامتِ دیدنِ رنگ را در جانت کم و کمتر میکند..عادت کردن به آزردگی - که شکلِ اعلای افسردگی ستروحت را بی واکنش میکندو فرسودگی پیش از موعدطوری استخوان هایت را تبا...

ادامه مطلب

1503.

دستانش را باز کرد و مرا به آغوشی گرمدعوت کرد،هیچ چیز و هیچ کس نمی توانست مرا وادار کند به نپذیرفتن!با کمالِ میل دعوتش را پذیرفتم و در وجودش جای گرفتم..در هم نفوذ کردیم و چیزی را به جزخوشبختی احساس نمی...

ادامه مطلب

1435.

زنی سرسخت بودمرویینه تنی که پیش از تو مرد نبرد بودو خنجر قتال شعر عاشقانه فارسیدر مواجهه با قلبش کُند می شدسایه ای شدمجا مانده از پرنده ای رفتهکه سمت چپش مهربانتر استو روزهای ابریدستهای تنهاتری داردرو...

ادامه مطلب

1373.

به بهانه روز جهانی ولنتاین همه ما آدما تو زندگیمون یک "هیچ" داریم.."هیچی" که از همه پنهونش می کنیم..بخصوص تو اون موقع هایی که توی جمع نشستیم و تنهای تنها به نظر می رسیم..یهو یادش میفتیم و بغض می کنیم...

ادامه مطلب

1234.

چطور می شود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است خبر مرگت را که آوردند تو نبودی هر بادی که می گذشت پرده دلم را تکان می داد تو مرده ای و من هنوز نگران چین پیشانی ات هستم.. غلامرضا بروسان پ.ن: خ...

ادامه مطلب

1331.

ته اتوبوس، آن صندلی آخر، کنار شیشه.. بهترین جای دنیاست.. برای آنکه مچاله شوی در خودت سرت را بچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دور.. و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری و فکر کنی به خاطراتی که آزارت م...

ادامه مطلب

1103.

گاهیمرا به یاد آرآن زمانی کهچشمانت خواب را نوازش می کندو آغوش...

ادامه مطلب

834.

تو بادبادک بازیگوشی بودی که با دنباله ی عطرش هر روز از خیابان نوجوانی ام می گذشت! و من کودکی که می دوید می دوید..می دوید.. و نمی رسید کودکی که موهایش جو گندمی شدند، اما هرگز نخواست بزرگ شود چرا که بزرگ شدن، فراموش کردن تو بود! من کودکی بودم که تمام عمر می دوید و دست تکان می داد، برای بادبادکی .. که با بادها می رقصید، و او را نمیدید.. پ.ن: هیچ عاشقی بیچاره تر از عاشقی نیست که هم گول میخورد، هم عشق می دهد، هم تنهاست.. ...

ادامه مطلب

730.

امشب به خوابم بیا!با خودت دو فنجان چای دارچین بیاورمن خودم را به خواب می زنمگوشه ی تختم بنشینصدایم کناول اسمم را بگوبعد عزیزمبعد هم بگو باشد انگار که خوابیمن می رومبلند می شویبلند می شومدستم را دورِ گردنت حلقه می زنممی گویم بالاخره آمدی . .می گویی شک داشتی به آمدنم ؟می گویم گاهی . . مثلِ امشبنگاهم م...

ادامه مطلب

737.

خاک بر سرِ تمام این کلمات اگر تو از میانِ تمامشان نفهمی من دلتنگتم! لال شود خیالی که دم به دم مرا بی خیال تو نمیکند! از شماره بی افتد تمامِ نفس هایی که در هوایِ تو دم و باز دم میشود! بی رحم شده ام میبینی؟اما شک ندارم به پای بی رحمیِ نبودنت ن م ی ر س د! عادل دانتیسم پ. ن: خدایا نمی گویم دستانم را بگی...

ادامه مطلب

173.

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کندل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن این که دورِ دور باشم از تو و نبینمتجا نمی شود به حجم باورم، قبول کن گاه، پر زدن در آسمان شعرهات رااز من، از منی که یک کبوترم قبول کن در اتاق رازهای تو سرک نمی کشمبیش از آن چه خواستی نمی پرم، قبول کن قدر یک نفس که خلوتت به هم نمی خوردگاه نامه می برم می آورم، قبول کن گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدابی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن آب...وقتی آب اینقَدَر گذشته از سرممن نمی توانم از تو بگذرم قبول کن مهدی فرجی پ ن: بی وفا اولسا نیگاری بیر کسین بیچاره دیر.. پ ن۱: بر من و بر ناله هايم ، هيچکس گوشي ند...

ادامه مطلب

183.

«تنهایی» تلفنی ست که زنگ می زند مُدام صدای غریبه ای ست که سراغِ دیگری را می گیرد از من.. جمعه ی سوت وکوری ست که آسمانِ ابری اش ذرّه ای آفتاب ندارد! حرف های بی ربطی ست که سر می بَرَد حوصله ام را... «تنهایی» زل زدن از پشتِ شیشه ای ست که به شب می رسد.. فکرکردن به خیابانی ست که آدم هایش قدم زدن را دوست می دارند آدم هایی که به خانه می روند و روی تخت می خوابند و چشم های شان را می بندند امّا خواب نمی بینند.. آدم هایی که گرمای اتاق را تاب نمی آورند و نیمه شب از خانه بیرون می زنند! «تنهایی» دل سپردن به کسی ست که دوستت نمی دارد! کسی...

ادامه مطلب