به دنبال لبخند ناب تو هستم
چنین عمرم را میگذرانم
مرا نه شکوِه است نه گلایه
قلبم اگر یاری کند
برگهای زرد پاییزی را شماره می کنم
که دارند از پاییز جدا می شوند و
به زمستان متصل می شوند
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز میتوانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیت نامه من است
از روی زمین بی برکت و فرسوده برداری
از قلب بیمارم می خواهم
تا آمدن تو بتپد..
احمدرضا احمدی
پ.ن. وسعم به داشتنت نرسید.. خیالت را دو دستی چسبیده ام..
پ.ن۱. همیشه یک نفر/ پشت شلوغی های خیالت هست/ که مدام دوستت دارد/ که مدام دلتنگ توست/ و تو، مدام بیخبری..
تمام من که تویی امتداد خواهد یافت...ما را در سایت تمام من که تویی امتداد خواهد یافت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130