173.
شوق پرکشیدن است در سرم قبول کندل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن این که دورِ دور باشم از تو و نبینمتجا نمی شود به حجم باورم، قبول کن گاه، پر زدن در آسمان شعرهات رااز من، از منی که یک کبوترم قبول کن در اتاق رازهای تو سرک نمی کشمبیش از آن چه خواستی نمی پرم، قبول کن قدر یک نفس که خلوتت به هم نمی خوردگاه نامه می برم می آورم، قبول کن گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدابی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن آب...وقتی آب اینقَدَر گذشته از سرممن نمی توانم از تو بگذرم قبول کن مهدی فرجی پ ن: بی وفا اولسا نیگاری بیر کسین بیچاره دیر.. پ ن۱: بر من و بر ناله هايم ، هيچکس گوشي ند...
ادامه مطلب