1942.
خسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «183 2 lbs to kg» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : 1942. و 2000. و 2034. و 1520. و 1527. و 1120. و 1234. و 1250. و 1266. و 1268. و 1288. و 772. و 183. و 522. با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تمام من که تویی امتداد خواهد یافت دسترسی پیدا کنیدخسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...
ادامه مطلبرفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ما بود دل آرام جهان شددر اول آسایش مان سقف فرو ریختهنگام ثمر دادن مان بود خزان شدزخمی به گل کهنه ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شدآنگاه همان زخم همان...
ادامه مطلبباید برایت بنویسم..زیستنِ طولانی در تاریکیشهامتِ دیدنِ رنگ را در جانت کم و کمتر میکند..عادت کردن به آزردگی - که شکلِ اعلای افسردگی ستروحت را بی واکنش میکندو فرسودگی پیش از موعدطوری استخوان هایت را تبا...
ادامه مطلببه او بگوييد دوستش دارم!هنوز هم در لعنتى ترين حوالىِ خاطراتش، دوست داشتنش را به خود تلقين ميكنمچقدر تلخ ميشود حرف هاى دلم را، شما به گوشش برسانيددستم به دامانتان!بگوييد دوستش دارم و ندارَمَشسر ميكند و سر ميكنم؛ او با دلخوشى هايش، من با خاطره هايشبگوييد هنوز هم سر حرفم مانده اممنتظرش مى مانمآغوشم را جز به او، به كسى قرض نمي دهمبگوييد من دارم جان ميكنمبگوييد دوستش دارم و ندارَمَش ..طاها رحیمیان...
ادامه مطلببه زندگی دست می کشمبه دکمه ها، به لباس هاو تو را در تاریکی جستجو می کنمیکی یکی رویاهایم را به خاطر می آورماحساس می کنم با زندگی کنار آمده امبه خاطر تو می خواهم در سرمای زیادی بایستمسرم را از هر کجای م...
ادامه مطلبگاهی که دلم می گیرد لال میشوم و آرام چکه می کنم.. .. پ.ن. خواب نمیبَرَد مرا.. یار نمیخَرَد مرا.. مرگ نمی دَرَد مرا.. آه چه بی بها شدم!!...
ادامه مطلبچطور می شود قلبی را پنهان کرد که این همه عاشق است خبر مرگت را که آوردند تو نبودی هر بادی که می گذشت پرده دلم را تکان می داد تو مرده ای و من هنوز نگران چین پیشانی ات هستم.. غلامرضا بروسان پ.ن: خ...
ادامه مطلببه دنبال لبخند ناب تو هستم چنین عمرم را میگذرانم مرا نه شکوِه است نه گلایه قلبم اگر یاری کند برگهای زرد پاییزی را شماره می کنم که دارند از پاییز جدا می شوند و به زمستان متصل می شوند برای زیستن هنوز...
ادامه مطلبدوستی هایتان را به عشق نرسانید!!! دوست که بمانید لااقل کنارِ خود داریدَش.. قدِ یک تبریک تولد.. قدِ یک گپ و چای عصرانه.. قدِ یک شب بخیرگفتن و عزیزم شنیدن از زبانش.. اگر قصد ماندنتان نیست عشق را در یکد...
ادامه مطلبشده از نم نم باران دلت خیس شوی؟؟ دائماً مشق تو آن مرد نیامد باشد؟؟ تو ندیدی که چه سخت است ببینی عشقت پیش چشمان تو با او که نباید، باشد چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز سعی دارد که به این عشق مقید...
ادامه مطلبچه فرق می کند اردیبهشت و آذرماه؟! که هر چه بی تو بروید به چشم من زرد ست همیشه من و خیالت کنار هم زوجیم اگر چه که هر که به من بگوید که "یک" فرد ست علی حیاتبخش ...
ادامه مطلبعشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد! زیبا بود اما ...شوخی بود! ... حالا ... تو بی تقصیری! خدای تو هم بی تقصیر است! من تاوان اشتباه خود را پس می دهم...! تمام این تنهایی تاوان «جدی گرفتن آن شوخی» است.. پ.ن: شاید یه روز سرد ، شاید یه نیمه شب ، دلت بخواد بشه ، برگردی به عقب.. http://uplod.i...
ادامه مطلب«تنهایی» تلفنی ست که زنگ می زند مُدام صدای غریبه ای ست که سراغِ دیگری را می گیرد از من.. جمعه ی سوت وکوری ست که آسمانِ ابری اش ذرّه ای آفتاب ندارد! حرف های بی ربطی ست که سر می بَرَد حوصله ام را... «تنهایی» زل زدن از پشتِ شیشه ای ست که به شب می رسد.. فکرکردن به خیابانی ست که آدم هایش قدم زدن را دوست می دارند آدم هایی که به خانه می روند و روی تخت می خوابند و چشم های شان را می بندند امّا خواب نمی بینند.. آدم هایی که گرمای اتاق را تاب نمی آورند و نیمه شب از خانه بیرون می زنند! «تنهایی» دل سپردن به کسی ست که دوستت نمی دارد! کسی...
ادامه مطلبدر سینه اش آتش فشانی شعله ور دارد رودی که حالا درسرش فکر سفر دارد من می روم از این حوالی دورتر باشم بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد ! آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد حالا که می آید به سوی من، تبر دارد! با این عطش در زیر خاکی سرد می سوزم گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد این رود تشنه درسرش شور خزر دارد دلتنگم اما دیدنت با دیگران سخت است دلتنگم و این درد ازحالم خبر دارد، مانند بیماری که مرگش از عطش حتمی ست اما برایش آب مثل سم ضرر دارد رویا باقری پ.ن: خسته ترین برگ پاییزم.. نه باد رها می کندم.. نه درخت.....
ادامه مطلب