1942.
خسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «194 8 lbs to kg» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : 1942. و 1268. و 1288. و 834. و 781. و 787. و 809. و 585. و 684. و 183. و 194. با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تمام من که تویی امتداد خواهد یافت دسترسی پیدا کنیدخسته ام و چه بسیار خسته ام. ذهنم و تنم، تمام خسته است. کاهش زمان را انگار می بینم و لمس می کنم، یعنى کوتاه و کوتاه تر شدن عمر. . لحظات خاص و کمیابی هستند که انسان در آن ها کاهش و فرسایش خود، ریزش خود...
ادامه مطلبشده از نم نم باران دلت خیس شوی؟؟ دائماً مشق تو آن مرد نیامد باشد؟؟ تو ندیدی که چه سخت است ببینی عشقت پیش چشمان تو با او که نباید، باشد چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز سعی دارد که به این عشق مقید...
ادامه مطلبچه فرق می کند اردیبهشت و آذرماه؟! که هر چه بی تو بروید به چشم من زرد ست همیشه من و خیالت کنار هم زوجیم اگر چه که هر که به من بگوید که "یک" فرد ست علی حیاتبخش ...
ادامه مطلبتو بادبادک بازیگوشی بودی که با دنباله ی عطرش هر روز از خیابان نوجوانی ام می گذشت! و من کودکی که می دوید می دوید..می دوید.. و نمی رسید کودکی که موهایش جو گندمی شدند، اما هرگز نخواست بزرگ شود چرا که بزرگ شدن، فراموش کردن تو بود! من کودکی بودم که تمام عمر می دوید و دست تکان می داد، برای بادبادکی .. که با بادها می رقصید، و او را نمیدید.. پ.ن: هیچ عاشقی بیچاره تر از عاشقی نیست که هم گول میخورد، هم عشق می دهد، هم تنهاست.. ...
ادامه مطلبقرار نیست تمام جمعه ها به رسم همیشه تو کسل باشی و من بی قرار.. بیا امروز جمعه را غافلگیر کنیم! من صدایت میزنم تو دلتنگم شو باز هم بگو: جانِ دلم.. پ. ن: جاده های خراب شهر دلم لذت انتظار کم دارد.. ...
ادامه مطلبدر خاطرت بماند کسی بود که بی دلیل بود بی دلیل دوستت داشت در خاطرت بماند آغوشش بعد از خدا تو را فهمید بوسه هایش عطرِ خوشِ عشق داشت در خاطرت بماند از خنده هایت می خندید کلافگی هایت بی قرارش می کرد گاهی میانِ بی حوصلگی هایت بنشین یک چای بنوش و فکر کن به کسی که با تو خط به خطِ عشق را خواند فهمید و عاش...
ادامه مطلبکوچه ای بن بست بودی آنقدر به تو فکر کردم، یکی از دیوارهایت ریخت پای بیگانه ها به تو باز شد و پیاده روهایت از ترس به سینه کش دیوارها پناه بردند خیابانی شدی که بر هر دیوارت تکیه کردم، کسانی بر آن تیرباران شدند و بر هر دیوارت تیرباران شدم، کسانی بر آن تکیه کردند و سرانجام پاسبان ها فریاد کشیدند:" آسو...
ادامه مطلبهر صبح شالیزار را برای گنجشکان جهان می پاشم و سرگردان، دنبال تو می گردم عاشق نبوده اند آدم هایی که فکر می کنند گنجشک ها همه شبیه همند..!! هومن محمدکرمی پ.ن: اشتباه تو به دام انداختن کبوتر نبود.. تو گندم را، بی اعتبار کردی..!! عیسی صمدی ...
ادامه مطلبچه بگویم که کمی خوب شود حال دلم؟!لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلمکاش میشد که شما نیز خبردار شویدلحظه ای از من و از درد کهنسال دلماز سرم آب گذشته ست ،مهم نیست اگرغم دنیای شما نیز شود مال دلمعاشق نان و زمین نیستم ،این را حتمابنویسید به دفترچه ی اعمال دلمآه! یک عالمه حرف است که باید بزنمولی انگار زبانم ش...
ادامه مطلب«تنهایی» تلفنی ست که زنگ می زند مُدام صدای غریبه ای ست که سراغِ دیگری را می گیرد از من.. جمعه ی سوت وکوری ست که آسمانِ ابری اش ذرّه ای آفتاب ندارد! حرف های بی ربطی ست که سر می بَرَد حوصله ام را... «تنهایی» زل زدن از پشتِ شیشه ای ست که به شب می رسد.. فکرکردن به خیابانی ست که آدم هایش قدم زدن را دوست می دارند آدم هایی که به خانه می روند و روی تخت می خوابند و چشم های شان را می بندند امّا خواب نمی بینند.. آدم هایی که گرمای اتاق را تاب نمی آورند و نیمه شب از خانه بیرون می زنند! «تنهایی» دل سپردن به کسی ست که دوستت نمی دارد! کسی...
ادامه مطلببرای مرد آذری ام: لمس آسمان و زمینت مبارک ... چه بی تابانه می خواهمت ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست.. و فاصله تجربه ای بیهوده است.. بوی پیراهنت این جا و اکنون.- کوه ها در فاصله سردند.. دست در کوچه و بستر حضور مـأنوس دست تو را می جوید و به راه اندیشیدن یأس را رَج می زند.. بی نجوای انگشتان ات فقط.- و جهان از هر سلامی خالی ست. احمد شاملو پ. ن: خدا برای همه ما نگهت داره سالم و شاد.. ...
ادامه مطلب