دلم گرفته از اين روزها دلم تنگ است
ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است
مرا گشايش چندين دريچه کافي نيست
هزار عرصه براي پريدنم تنگ است
اسير خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اينجا ترانه خود را؟
دلي که با تپش عشق او هماهنگ است
هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد
چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است
مرا به زاويه ي باغ عشق مهمان کن
در اين هزاره فقط عشق، پاک و بي رنگ است
سلمان هراتی
پ.ن: تو سکوت مي کني/فرياد زمانم را نمي شنوي/ يک روز من سکوت خواهم کرد/ و تو آن روز براي اولين بار/ مفهوم دير شدن را خواهي فهميد.. حسين پناهي
تمام من که تویی امتداد خواهد یافت...