
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ما بود دلآرام جهان شددر اول آسایش مان سقف فرو ریختهنگام ثمر دادنمان بود خزان شدزخمی به گل کهنه ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شدآنگاه همان زخم همان...
ادامه مطلب
من جایِ تمام کسانی کهدلتنگ نمی شوند برایتمن جایِ تمام کسانی کهبی تابِ چشمهایت نیستندمن جایِ تمامِ کسانی کهگفتند دوستت دارم و تو ماندیو آن ها نماندندمن جایِ تمامِ بوسه هاینیمه راهآغوش هایِ جا مانده جایِ تمامِ - یادم تو را فراموش - هامن اصلا جای خودِ خدا همدلم برایت تنگ شدهبگذار مردم بگویند کفر می گویدگفتم مردم ؟اصلا من را چه به مردممن را همان خدا که چشمانِ تو را آفریدتا من دیوانه ات شومکافیست ! همه چیز زیرِ سرِ همین خداستکه تو را بی هیچ دلیلی انقدربرایِ دلِ من عزیز کرده که حتی به وقتِ دلگیریدلتنگ...
ادامه مطلب